خرید بک لینک
دیشب حداقل تا ساعت 1:30 در حال فعالیت بودم... زمانی که ولو کف زمین خوابم برد را نمیدانم، اما ساعت 2 بیدار شدم و چراغ را خاموش کردم و خوابیدم! صبح ساعت 5:30، گوشی برای خود شروع به زنگ زدن کرد، تحویلش ن

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

آقا جان! خانم محترم! اگر قصد هرگونه همکاری، دوستی، رفاقت، صمیمیت، ... خلاصه هر گونه رابطه ای با من رو داری، در نظر داشته باش که باید وبلاگ کرفس کلمه دوست نداشته باشی! وبلاگ کرفس کلمه ها همه مال منن!

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

به طور عجیبی، علاقه مند به یادگیری وبلاگ زبان کلمه های مختلف هستم... در واقع از یادگیری هر یک لغت جدید، به حس خوشنودی عجیبی دست پیدا میکنم...

وبلاگ زبان کلمه مورد علاقه شما چیه؟

چه وبلاگ زبان کلمه هایی بلدید؟

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

Je vous parle d'un tempsQue les moins de vingt ansNe peuvent pas coaîtreMontmartre en ce temps-làAccrochait ses lilasJusque sous nos fenêtresEt si l'humble gaiQui nous servait de nidNe payait pas

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

کنفرانس تو رشته ما داره برگزار میشه تو ایران...کنارش 25 تا کارگاه دارن برگزار میکنن، دو تاشو دوست دارم برم... در واقع 4 تاشو دوست دارم اما برای دوتاشون وقت دارم...

قیمت هرکدوم، 480 تومن! :(((

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

اون موقع ها، دایی خونش تو تهران بود... یه جای نسبتا دور... من که نمیشناختم، اما میگفتن دلاوران، یه جایی بود که یه رودخونه از نزدیکش رد میشد و کلی وبلاگ کوچه کلمه پس وبلاگ کوچه کلمه داشت و یه خیابون کج... یادم نیست چی بود..

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

چای، خیلی متنوع است... میتواند چای ایرانی باشد یا چای خارجی، میتواند چای تازه دم باشد یا چای مانده یا حتی چای جوشیده...طعم زندگانی ما هم با چای عجیب عجین شده... صبح، ساعت پنج و خورده ای بیدار میشم، حد

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

سالاد زیاد دوست داشت، در واقع میشه گفت فقط سالاد دوست داشت! به خاطر اون، گشته بودم تمام رستورانهایی که سالاد خوبی دارن رو پیدا کرده بودم، بهش گفتم بیا بریم، تعلل کرد، اما خب... در نهایت، اتفاقی افتاد که دیگه نبینمش...

حالا الان باس بگردم، یه رستورانگرد دیگه پیدا کنم، یه پایه که باهاش بریم رستوران گردی! تنهایی که نمیشه که! :(

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

همه چیز دارند و هیچ نداریم... همه چیز دارند جز اندکی عقل و شعور و هیچ نداریم جز تلاش و خواست پیشرفت...

برچسب: نویسنده: آوا سلطانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:37

صفحه بندی